خدایان چینیها (دائو)، ایرانیها (اهورا)، و یونانیها (زئوس، زئوس خدایی برخاسته از هستی است) خدایانی پانته ایسمی هستند، در حالیکه خدای ادیان سامی (یهوه) خدایی تئیسمی است. پانته ایسم (وحدت وجود) باور بر این است که خدا در جهان و جهان در خدا است. به عبارتی دیگر، پانته ایست هستی را به دو بخش ارباب و رعیت، خالق و مخلوق، و مالک و برده تقسیم نمی کند. از نگاه او آفریننده و آفرینش از هم جدا نیستند و در وحدتند. اما تئیسم، باور به خدای انسان واری است که ورای جهان و متمایز و متعالی از عالم است.
پرسشی که در اینجا برمی خیزد این است که چرا قوم سامی بر خلاف اقوام دیگر (هندیها، ایرانیها، چینیها و یونانیها) خدایی تئیسمی و نه پانته ایسمی پرداختند؟ پاسخ این است که پرداختن خدای تئیسمی، برای ساخت یک خدا به منزله وحدت اجتماعی قوم است، و ارائه دهندگان خدایان تئیسمی عموما سیاستمدار، فرمانروا و تشکیل دهنده حکومت بودند. اما پرداخت خدای پانته ایسمی در پاسخ به کنشگری بدون واسطه انسان با هستی است. انسان انوار ورودی را از طریق حسگرهایش دریافت میک ند و به این ترتیب تجربه حسی انجام می پذیرد. سپس برای تبدیل کردن تجربه حسی به تجربه عقلی، او انوار ورودی را با توجه به الگوها و مُثلها تجزیه، طبقه بندی و ترکیب میکند. به این ترتیب، در تجربه عقلی، تمایز و چندبخشی نمایان میشود. در اینجا، می توان عقل را همانند یک منشور فرض کرد، که نوری به آن تابانده میشود و از سمت دیگر منشور انوار با رنگهای مختلف خارج میشود. حکیم از خود می پرسد اصل هستی، آن نور احد و یکپارچه پیش از ورود به منشور است یا کثرت پس از خروج از منشور؟ نگاه پانته ایسمی، وحدت را کثرت و کثرت را در وحدت مشاهده می کند، و می گوید که خدا در جهان و جهان در خداست. ارائه دهندگان خدایان پانته ایسمی حکیم بودند نه سیاستمدار یا فرمانروای اجتماعی.
وقتی قوم بنی اسراییل از سرزمین مصر خارج شد، برای بقا و یافتن سرزمین باید با اقوام دیگر می جنگید، پس به خدایی انسان وار نیاز داشت که قوانین اجتماعی (شریعت) را ضمانت کند و قدرت مافوق بشرش به قوم امید دهد. دقت کنید که در آن دوره، قوم بنی اسراییل درجه خودآگاهیاش به اندازه خودآگاهی انسان کنونی نبوده است، و همانند یک کودک که دوستان خیالی دارد، می توانست تصور کند که خدا در باغ قدم میزند یا در میان ابر ظاهر می شود و با همه قوم سخن میگوید. خدای تئیسمی یهوه به عنوان یک فرمانروا آسمانی که قوانین سیاسی-اجتماعی دارد، و همانند یک سیاستمدار مکر می ورزد خودنمایی می کند.
از آنجا که مکاتب و ادیان تئیسمی در جریان های سیاسی شکل گرفته اند، در این ادیان اخلاقیات از اهمیت برخوردار نیست، زیرا سیاستمدار نمی تواند اخلاقمند باشد. به همین دلیل در شریعت مکاتب تئیسمی همواره تبصره هایی وجود دارد تا فرد بتواند آنها را دور بزند. به عبارتی دیگر سیاسی بازی، زرنگ بازی و... نکوهیده نیست.
به این ترتیب، خدایان تئیسمی از دل جریان های سیاسی بیرون می آیند. اگر به این مکاتب نگاه کنید، خواهید دید که از نگاه آنها رستگاری یک انسان در نحوه موضع گیری سیاسی او نسبت به رییسان مکتب و میزان علاقه او به آنها است و نه انسانیت، اخلاقیات، آگاهی و ... در حالی که خدایان پانته ایسمی از دل اندیشبدن و دغدغه پاسخ به چیستی هستی بر می خیزند.
0 comments:
ارسال يک نظر