در پی فروغ زمان خود می گردم، تا دمی همنشینش باشم، شاید!
می پرسم، آیا فرهنگ ما تنها توانایی زایش یک خوارزمی، یک شاملو، یک سعدی و ... را داشت؟ چگونه است که من در یافتن یک هم اندیش اینگونه ناتوان می مانم؟
من خود آماده ام تا خوارزمی شوم، حتی بیشتر! آماده ام سهروردی و حلاج شوم، بر دار روم، و این فرهنگ گرفتار در ایستایی را بارور کنم. تنها در پی همراهانی می گردم تا بارداری آن را بر دوش کشند.
از دار نمی هراسم، من به جاودانگی فردی دل بسته نیستم! نیست شدن در آفرینه پایان من است. در زندگی ام از دو چیز نگرانم، از پرهام و خورشید که هنوز در زهدان است.
0 comments:
ارسال يک نظر